سوت می زد
می رفت
سوت می کشید
می ایستاد
سربازی که می خواست
شب را بترساند
قطاری از فشنگ را
سرِصبح
خالی کرده بود .
__________________
امیر یزدانی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 14:1 توسط امیر یزدانی
|
امیر یزدانی