X
تبلیغات
شعرمن حرف توست

شعرمن حرف توست

شعر _ داستانک ( استفاده از مطالب با ذکر نام و آدرس بلا مانع است)

                    تکلُف گر نباشد خوش توان زیست


            تعلُق گر نباشد خوش توان مُرد


[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 21:26 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
سه کار کوتاه
1


قطعن


تمام آوازها


اینطور نیست که شما میخوانید


هر صدایی میتواند


بم باشد


اما دلی نلرزد.


2


زلزله

__________

زمین


شبیه تنم شده


وتنم


شبیه زخم.


3


هر روز صبح


روبروی آینه می ایستم


نگاه ات را خیره می شوم


موهای ات را شانه می کنم


شال ات را می بندم


به قرارمان زنگ میزنم

.

.

مردی با قرص هایی سفید


صدایم میزند .



[ جمعه هجدهم بهمن 1392 ] [ 12:27 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
درد در میزند

مین ها پا گرفته اند


و شهر


تا زانو در درد فرو رفته است


فرقی نمی کند


فرق کودکان از کدام سمت گلوله


باز  شود


و زنان


با جنین کدام تفنگ متجاوز


 سِِقط شوند

 

جنگ ،


   که جان بگیرد


گورها دسته جمعی گم می شوند


سربازان



نامه هایی بی سطر هستند


که سر بسته


یک پلاک


آدرس شان را


به خانه می برد!

.

.

.

درد در میزند .




[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 16:50 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
ترنج
روی دار 


قیل و قالی بپا ست


طوریکه


تورنج می کشی


من


نقش دیوار می شوم.

[ جمعه بیست و دوم شهریور 1392 ] [ 14:26 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
سه کار کوتاه
به مویی بند بودم


فهمید


عاشق شده ام

___________


باران زد


زیر تمام حرفهایمان


وقتی چتر


 در آغوشمان کشید.

________________


خورشید را به خواب می برم


خودم را کوک میکنم


با ماه


سر ساعتی که تو زنگ میزنی.

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 12:57 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
آخرین اتوبوس
 از همه عزیزان همراه که در سوگ مادر عزیزم با بنده همدردی نمودند کمال امتنان و سپاس را دارم .


فنجانهای قهوه مدام


اوقاتم را تلخ می کنند


صبح،


زیر باران میزند به سرم


کمی قد بکشم


مثل برنجهای هندی


شاید از شاخ آفریقا سر در بیاورم


جایی که دماغ فیل


زیر پای مورچه ها می افتد


وعلف به دهان هیچ بزی شیرین نمی شود


  ماندلا را که با مالاریا


هم خونی پیدا نمی کنم


تن ام را به نیل میزنی


 آنقدر عصای فرعون می بینم


که معجزه در دستان موسی هم


دیگر مقدس نمی شود


و مرگ تنها تکانی ست که


گهواره میخورد.


ولی ،عصر


دنیا را دور سرم می چرخم


پرده در سی نما سیاه می شود


و به گوزنها


تنها در یک نمای بسته


فکر میکنم


به آخرین اتوبوس


و اینکه هر راهی اگر


از گاندی عبور نمی کند


دلیل موجه ای نیست


به آزادی نرسم.




[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 17:42 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
حالا که نیستی
در سوگ مادرم که رفتنش در  بهار خزانم کرد .


دکمه های پیراهنم


به انگشتهای تو فکر میکنند


دل می بست


به دل دل کردن پاهایم


به سر گیجه یی که مدام از دستانم بالا می رفت.


وقت انتظار


دستم به گلهای چادرت میرسیذ


 دسته دسته نماز میچید


در اول هروقت



تو را میخواند.


امروز


تنها باید کیفم را بغل کنم


و در آغوش دفترم ابر بکشم


و پاره های دلم را بچسبم


به عکسی سه در چهار گوشه اتاق


لب پنجره


بوسه بگیرم از

با

   ر

       ا

         ن

و دریا دریا


به گِل بنشینم.


[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 13:9 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
حواس آفتاب
با این همه تیغ


آفتابی می شوم


رد پای برفها


لبه پرتگاهی را پوشیده اند


سفید همیشه رنگ صلح نیست


وقتی برف


روی کلاغ ها هم می نشیند.

[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ 14:2 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
چند کار کوتاه
1

حرفی کارگر نمی افتد


وقتی


ملکه ها زنبور باشند.

2

یک حنجره 


چند ماهی سرخ


این همه خنجر!!!؟

3


پا روی تمام دریاها زد


دل


در خشکی لبهای تو


غرق شدم.

4

 غروب


دلم را میگیرد


دریا هم


بی لب تو



کنارنمی اید


تا کمی گریه کنم .

5

جایی میخواهم برای آرامش


فرقی نمیکند


سرم روی زانویی باشد


یا


زانویی روی سرم.




[ یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ] [ 12:8 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
مسخ


دستهایم پر از جیب است


این روزها


 از هر سوراخش


مدادی  بیرون می زند


که سالها تو را تراشید


حالا


نشسته ام


پشت پنجره ای که کوچه هایش


در من سرک می کشند


و مسخ کافکا میشوم


در فنجانی که


بوی کافور می دهد.



[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 12:46 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه