خوابَ ت را 

 

از چشم هایم بگیر 

 

بگذار این رخت عزا 

 

کبودی ها را بپوشد 

 

میترسم فکر کنی باز 

 

با پسر همسایه دعوا کرده ام

 

صبح 

 

هر طور خواستی 

 

بیدارم کن 

 

دیگر بزرگ شده ام 

 

صبحانه را با زخم هایم می خورم .



تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 15:4 | نویسنده : امیر یزدانی |
باز 

 

ابر آمد 

 

مارا 

 

فاصله 

 

پُر کرد 

____________

تو

 

از بهاری 

 

من پاییز 

 

چه تابستان داغی ست 

 

بین ما .

__________

امیر یزدانی 



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان 1393 | 12:39 | نویسنده : امیر یزدانی |
ساک ات را بستی 

 

اما دلواپسی هات پیراهنی را تا نکرد

 

شال ات 

 

آرزوهای شانه ایی را پوشید 

 

که آشفتگی هایم را گریه میکرد

 

های های... از چشم هات 

 

که دستم را تکان می داد 

 

تا بپاشدم پشت سرت 

 

حالا 

 

خیال ات تخت 

 

خورشید که  می خوابد 

 

خیابان ها در من بیدار می شوند 

 

و خانه ای در من زندگی می کند 

 

که قفل های رازداری دارد

 

و کلیدش را ماه خورده است

 

در جاده ای که راه خودش را رفت.

_____________________

امیر یزدانی  



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 15:43 | نویسنده : امیر یزدانی |
دهان داس ها 

 

بوی گندم نمی دهد 

 

در سیاهی های این زمین 

 

مرگ 

 

تنها تکانی ست 

 

که گهواره می خورد .



تاريخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393 | 10:52 | نویسنده : امیر یزدانی |
تلویزیون را که روشن می کنم

 

خون پخش می شود.

 

صدای سوت حمپاره 

 

بمممممب
 

 

می افتد وسط ِخواب دخترم

 

 می پرّد 

 

با گریه

 

به آقای تلویزیون

 

 می گوید

 

من هنوز تفنگی را دوست دارم

 

 که پلنگ صورتی های شما را نمی گُشت.

________________

امیر یزدانی                    

 

 



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 8:41 | نویسنده : امیر یزدانی |
سالهای دور

 

در من نزدیک است

 

دوباره اتفاقی بی افتیم

 

زیر درخت سیبی که با هم سرخ می شدیم

 

سنجاقکی که

 

از موهایت پرید

 

لای پنجره ای باز مانده است هنوز

 

از سالهای دور.

________________

امیر یزدانی 93

 



تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 11:11 | نویسنده : امیر یزدانی |
تا اینجا  که ایستاده ایم

 

با همین یک جفت چشم

 

به طوفان رسیده ایم

 

موح را از مو های ات نگیر

 

بکذار این دو نیمه ما

 

معجزه را کامل کند

 

عمر ما که نوح نیست

 

منتظر ابرها بمانیم

 

تا دریا دل شویم

 

بیا

 

آغوشمان را جاری کنیم

 

و دریا را بگذاریم

 

برای آنهایی

 

که میخواهند

 

لبی تر کنند.



تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 10:43 | نویسنده : امیر یزدانی |
1


قطعن


تمام آوازها


اینطور نیست که شما میخوانید


هر صدایی میتواند


بم باشد


اما دلی نلرزد.


2


زلزله

__________

زمین


شبیه تنم شده


وتنم


شبیه زخم.


3


هر روز صبح


روبروی آینه می ایستم


نگاه ات را خیره می شوم


موهای ات را شانه می کنم


شال ات را می بندم


به قرارمان زنگ میزنم

.

.

مردی با قرص هایی سفید


صدایم میزند .





تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 12:27 | نویسنده : امیر یزدانی |

مین ها پا گرفته اند


و شهر


تا زانو در درد فرو رفته است


فرقی نمی کند


فرق کودکان از کدام سمت گلوله


باز  شود


و زنان


با جنین کدام تفنگ متجاوز


 سِِقط شوند

 

جنگ ،


   که جان بگیرد


گورها دسته جمعی گم می شوند


سربازان



نامه هایی با سطر های خونین


که سر بسته


یک پلاک


آدرس شان را


به خانه می برد!

.

.

.

درد در میزند .






تاريخ : دوشنبه بیستم آبان 1392 | 16:50 | نویسنده : امیر یزدانی |
روی دار 


قیل و قالی بپا ست


طوریکه


تورنج می کشی


من


نقش دیوار می شوم.



تاريخ : جمعه بیست و دوم شهریور 1392 | 14:26 | نویسنده : امیر یزدانی |
>