شعرمن حرف توست

شعر _ داستانک ( استفاده از مطالب با ذکر نام و آدرس بلا مانع است)

                    تکلُف گر نباشد خوش توان زیست


            تعلُق گر نباشد خوش توان مُرد


[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 21:26 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
آقای تلویزیون
تلویزیون را که روشن می کنم

 

خون پخش می شود.

 

صدای سوت حمپاره 

 

وسط خواب 

 

سقوط می کند

 

دخترم می پّرّد 

 

به آقای تلویزیون

 

بگو

 

من هنوز تفنگی را دوست دارم

 

 که پلنگ صورتی های شما را نمی گُشت.

________________

امیر یزدانی                    

 

 

[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 8:41 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
در خاطرم
سالهای دور

 

در من نزدیک است

 

دوباره اتفاقی بی افتیم

 

زیر درخت سیبی که با هم سرخ می شدیم

 

سنجاقکی که

 

از موهایت پرید

 

لای پنجره ای باز مانده است هنوز

 

از سالهای دور.

________________

امیر یزدانی 93

 

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 11:11 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
موج را از موهای ات نگیر
تا اینجا  که ایستاده ایم

 

با همین یک جفت چشم

 

به طوفان رسیده ایم

 

موح را از مو های ات نگیر

 

بکذار این دو نیمه ما

 

معجزه را کامل کند

 

عمر ما که نوح نیست

 

منتظر ابرها بمانیم

 

تا دریا دل شویم

 

بیا

 

آغوشمان را جاری کنیم

 

و دریا را بگذاریم

 

برای آنهایی

 

که میخواهند

 

لبی تر کنند.

[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 10:43 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
سه کار کوتاه
1


قطعن


تمام آوازها


اینطور نیست که شما میخوانید


هر صدایی میتواند


بم باشد


اما دلی نلرزد.


2


زلزله

__________

زمین


شبیه تنم شده


وتنم


شبیه زخم.


3


هر روز صبح


روبروی آینه می ایستم


نگاه ات را خیره می شوم


موهای ات را شانه می کنم


شال ات را می بندم


به قرارمان زنگ میزنم

.

.

مردی با قرص هایی سفید


صدایم میزند .



[ جمعه هجدهم بهمن 1392 ] [ 12:27 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
درد در میزند

مین ها پا گرفته اند


و شهر


تا زانو در درد فرو رفته است


فرقی نمی کند


فرق کودکان از کدام سمت گلوله


باز  شود


و زنان


با جنین کدام تفنگ متجاوز


 سِِقط شوند

 

جنگ ،


   که جان بگیرد


گورها دسته جمعی گم می شوند


سربازان



نامه هایی با سطر های خونین


که سر بسته


یک پلاک


آدرس شان را


به خانه می برد!

.

.

.

درد در میزند .




[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 16:50 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
ترنج
روی دار 


قیل و قالی بپا ست


طوریکه


تورنج می کشی


من


نقش دیوار می شوم.

[ جمعه بیست و دوم شهریور 1392 ] [ 14:26 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
سه کار کوتاه
به مویی بند بودم


فهمید


عاشق شده ام

___________


باران زد


زیر تمام حرفهایمان


وقتی چتر


 در آغوشمان کشید.

________________


خورشید را به خواب می برم


خودم را کوک میکنم


با ماه


سر ساعتی که تو زنگ میزنی.

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 12:57 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
حالا که نیستی
در سوگ مادرم که رفتنش در  بهار خزانم کرد .


دکمه های پیراهنم


به انگشتهای تو فکر میکنند


دل می بست


به دل دل کردن پاهایم


به سر گیجه یی که مدام از دستانم بالا می رفت.


وقت انتظار


دستم به گلهای چادرت میرسیذ


 دسته دسته نماز میچید


در اول هروقت



تو را میخواند.


امروز


تنها باید کیفم را بغل کنم


و در آغوش دفترم ابر بکشم


و پاره های دلم را بچسبم


به عکسی سه در چهار گوشه اتاق


لب پنجره


بوسه بگیرم از

با

   ر

       ا

         ن

و دریا دریا


به گِل بنشینم.


[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 13:9 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
حواس آفتاب
با این همه تیغ


آفتابی می شوم


رد پای برفها


لبه پرتگاهی را پوشیده اند


سفید همیشه رنگ صلح نیست


وقتی برف


روی کلاغ ها هم می نشیند.

[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ 14:2 ] [ امیر یزدانی ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه